تبليغاتX
ميم.ميم

 

 

هي سوت پشت سوت

هي مي زنم خود را به خواب و بي هوا خاموش

در ايستگاه تا به كي متروك ؟!

 

هي سوت پشت سوت...

 

چشم بستم تا نبينم ،

مي رود يا مي رسد از راه

قطار تا ابد مايوس...

 

هي سوت پشت سوت *

 

 

* 29 آبانماه 86

 

 

  پ.ن : يك لحظه ، يك احساس زود گذر ، اين "سوت" را به دلم راند .

               باقي لحظه ها نابند ، لحظه هاي زيبايي كه لحظه به لحظه ثبتشان مي كنم.

               خودشان مي آيند و به  له له ! مي افتم كه زودتر بنگارمشان .

               آنها را مي ترسم با كسي قسمتشان كنم ، دلم نمي آيد راستش.

 

 

نوشته شده توسط ميثم ميرزنده دل در جمعه 2 آذر1386 |